عبدالله مستوفى

357

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

آخر آن را به توارش « 1 » هاى روسى و قارداش « 2 » هاى قفقازى بعنوان باج سبيل تقديم كنند و باز هم اهالى را گرسنه بگذارند ! ! اين بىدروبندى سرحدات آذربايجان از حيث كلنىسازى روسيه در ساير نقاط حساس كشور هم اثر مهمى دارد . اينهمه پرتقال و ماهىفروش ، كه « شرن پرتخل » و « تزه‌ماهو » فرياد ميكشند ، شايد از تركهاى قفقازى هم نبوده و از قماش تاتارهاى روسيه باشند كه « خودمختار » هاى تبريز ، براى روشن كردن آتش اغتشاش در ايران ، بآذربايجان و بالنتيجه بساير نقاط كشور وارد كرده ، و ما با آنها رفتار برادرانه ميكنيم ! من در روز جشن مهرگان حزب توده ، از اين قماش اشخاص بدقيافه ، بر روى كاميون‌هاى جشن اين روز فيروز ، زياد ديدم . كه رقص آنها برقص تركى قفقازى هم شبيه نبوده يقينا اين مجهول الهويه‌ها . همگى كارت حزب توده را هم دارند و پس‌فردا كه انتخابات شروع مىشود ، ميخواهند در انتخاب وكلاى تهران رأى هم بدهند ! چندى قبل ، در جرائد و راديوهاى خارجى كه اصل و ريشهء آن راديوى مسكو بود ، راجع به نميدانم ، چند صد نفر ارمنى تابع ايران كه تغيير تابعيت داده ، قصد مهاجرت بروسيه را داشته‌اند ، سروصداى عظيمى بلند شد . معنى اين هو و جنجال اين بود كه ميخواستند به دنيا همچو بفهمانند كه در خاك روسيه آنقدر آزادى و رفاه برقرار است كه ارمنىهاى ايران هم ، بميل و رضا و رغبت براى نجات يافتن از جهنم ايران . و وصول به بهشت كمونيست ميخواهند ايران را ترك بگويند و بروسيه بروند ! حتى . مدعى شده بودند كه خيلى زيادتر از اينها داوطلب اين مهاجرت بوده‌اند ، منتها روسها در سال جارى بيش از اين نميتوانستند از آنها پذيرائى كنند ، و ضمنا خيلى از دولت ايران تشكر كرده بودند . كه در تغيير تابعيت آنها مشكلى پيش نياورده ، وسائل حركت آنها را فراهم كرده است ! من نميخواهم بگويم ، براى اين ارمنىها چه مانعى دارد كه بعد از يك ماه گردش در ارمنستان از سرحدات بىدروبند آذربايجان ، دوباره وارد ايران شده ، و بكسب و كار سابق خود مشغول شوند « 3 » ؟ تا ضمنا هريك در مقابل وجه ناقابلى كه باندازهء مخارج

--> ( 1 ) - توارش روسى و بمعنى رفيق است . ( 2 ) - قارداش تركى و معناى اصلى آن برادر است و بطور استعاره برفيق صميمى هم قارداش ميگويند . ( 3 ) - بعدا معلوم شد كه اين فرض من خيلى مانع داشته است و اين ارمنىهاى بدبخت كه به خيال همان فرض من گول خورده و ايران را ترك گفته بودند با هر مجاهدت و كوششى نميتوانستند برگردند . يكى از آنها كه از اهل اراك و از رعاياى يكى از ورثهء مرحوم فهيم الملك بود ، كاغذى بقوم و خويشهاى خود نوشته و در آن از اينكه به او خيلى خوش ميگذرد شرحى نگاشته و در آخر نامه آنها را براى نيل به اين بهشت دنيا دعوت و توصيه كرده بوده است ، كه بعد از عروسى كاراپت برادرش با تمام اقوام بروسيه مهاجرت كنند ، در صورتى كه برادرش شيرخوار بقيه در حاشيهء صفحهء بعد